آنیتا کوچولوی منآنیتا کوچولوی من، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 15 روز سن داره

به انتظارت می مانم

عکس فرضی دخترم

    جالبه هر دفعه عکس میدم عکسی که طراحی میکنه چشماش رنگیه ،منم که عاشق چشم رنگیم،قربونت برم مامان جون هر شکلی که باشی عاشقتم ...
14 فروردين 1392

سلام سلام

سلام دختر گلم ،بعد از 15 روز بالاخره اومدیم خونمون،چقدر آرامش خونه رو دوست دارم .دوران عید خیلی بهمون خوش گذشت مخصوصا با شما که الانا خیلی خانوم تر شدی و همش واسه مامانی خودتو شیرین میکنی .هر لحظه که تکون میخوری دل مامان واست ضعف میره ،هزار بار قربون صدقت میرم و دلم پرمیکشه واسه دیدنت . با اصرار زیاد من ،امسال اول عید بابایی ما رو برد سرخاک خواهرت ،دخترم انگار حال تو هم مثل من بد بود ،خیلی دلم براش تنگ شده،خیلی .منو ببخش چون یه روز کامل حالم بد بود و سرم به شدت درد میکرد ،تا فرداش که حالم بهتر شد تونستیم بریم عید دیدنی .پارسال عید خواهرت برام بهترین سال رو به وجود آورد و امسال تو نزاشتی مامان خیلی عذاب بکشه ،ممنون که اومدی دختر نازم،بی صبر...
14 فروردين 1392

کادو واسه بابایی؛تولدت مبارک عزیزم

تولد بابایی نزدیک و من و نی نی جون چون نمیتونیم زیاد بریم خرید یکم از کادوشو قبلا خریدیم .اینم از کادوهای تولد 29سالگی بابا محمد البته هنوز تزیین نشده ! امیدوارم بازم بتونم برم خرید چون چندتا چیز دیگه هم تو فکرمه که واسه شوهری بخرم . تولدت مبارک همسر عزیزم   ...
24 اسفند 1391

ادامه تولد بابایی...

چون اسفندماه خیلی برام شیرینه از اول تا آخرش همش به بابایی تولدشو تبریک میگم .امروز رفتم اون چیزی که تو فکرم بود رو واسه بابا خریدم اما از طرف دختری ! "من که کادومو ددددددادم " میدونستم بابا از این چیزا خوشش میاد       اینم کادو دخترم به بابایی(جعبه ابزار!)                ...
24 اسفند 1391

یه خبر خیلی خوب

 دوستای خوبم مامان طاها فرشته ی آسمونی (مامانی بیتاب) یه نی نی تو دلش داره .از اینجا بهش یه دنیا تبریک میگم .دوست خوبم خیلی برات خوشحالم ؛امیدوارم نی نی نازت صحیح و سالم به دنیا بیاد .خیلی برات خوشحالم ...
23 اسفند 1391

دلم برات تنگه...

وای مامانی چقدر دلم برات تنگه ،نمیدونی چطور روزشماری میکنم تا بیای تو بغلم ؛دیگه طاقت ندارم .این روزا یکم به هم ریخته ام ،تو عزیزم داری با نفس های من نفس میکشی اما بدجوری جای خالیت رو احساس میکنم ،وقتی میشنوم مامانی؛ عید92 بچشو به دنیا میاره با یه حسرتی میگم آخی خوش به حالش انگار توی عزیزم رو ندارم ! بعدش خودم از حرفم ناراحت میشم .منظورم از خوش بحالش اینکه بالاخره انتظار براش تموم میشه ونی نی رو تو بغلش میگیره،وای چه حس شیرینی؛دخترکوچولوی نازم بی صبرانه منتظر اومدنت هستم .مامانی توروخدا مراقب خودت باش ؛هیچ وقت تنهام نذار... ...
23 اسفند 1391

عروسک

من که دلم طاقت نمیاره مامانی ! برات چندتا عروسک خریدم گل نازم    واینم یه کیف عروسکی ...
20 اسفند 1391