به انتظارت می مانم
تاريخ : دوشنبه 24 تير 1392 | 22:02 | نویسنده : مامانی





[موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 21 فروردين 1393 | 1:13 | نویسنده : مامانی


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

رمز قبلی






[موضوع : نه ماهگی نفسم]
تاريخ : دوشنبه 26 اسفند 1392 | 2:09 | نویسنده : مامانی


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

رمز قبلی






[موضوع : نه ماهگی نفسم]
تاريخ : دوشنبه 26 اسفند 1392 | 1:54 | نویسنده : مامانی

امروز تولد بابایی بود ؛امسال تولد بابا با وجود شما گل دختر خیلی خیلی شیرین تر بود .اون قدر هم بابا بابا میگی و موش میکنی که دل آدم رو حسابی میبری خوشگل مامان بغل

همسر عزیزتر از جانم امیدوارم 1000 ساله بشی و سایه ت همیشه بالا سر من و دختری باشه .با تمام خوبی ها و بدیهام اینو بدون که خیییییییییییییییییییییییییییییلی دوستت دارم





[موضوع : نه ماهگی نفسم]
تاريخ : يکشنبه 18 اسفند 1392 | 18:27 | نویسنده : مامانی

سلام دوستای خیلی خیلی گلم .اول از همه بگم آنیتای نازم هم میشینه هم چهارمین دندونش داره در میاد ؛دکترش هم واسه نشستنش به من اطمینان داد که جای نگرانی نیست ،اینو واسه اون خواننده های نه چندان محترم میگم که با نظرات بی ادبانشون خواستن منو ناراحت کنن .البته هیچ کدوم از نظراتشون رو تایید نکردم چون فقط ارزش پاک کردن داشت ! اینجا یه خونه ی مجازیه و توهین های این آدم های حسود برای من مشکلی ایجاد نمیکنه اما نمیدونم این طور آدم ها تو زندگیشون ؛واسه نزدیکاشون چقدر مشکل ساز میشن !!!! خدا به راه راست هدایتشون کنه !

بگذریم ؛ دلم واسه همتون تنگ شده ،ممنون که همیشه به یاد ما هستیدقلب





[موضوع : نه ماهگی نفسم]
تاريخ : چهارشنبه 9 بهمن 1392 | 18:56 | نویسنده : مامانی


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

رمز قبلی






[موضوع : هفت ماهگی دختر گلم]
تاريخ : چهارشنبه 9 بهمن 1392 | 18:37 | نویسنده : مامانی

دختر نازم 7 ماهگی رو هم تموم کرد اما هنوز نمیتونه بشینه ! دکترش میگه خودتون یادش ندادید اما من گاهی مینشوندمش سوال ،رو پاهاش وامیسته و با روروئکش یکم عقب و جلو میره اما اصلا رو زمین نمیشینه ! حتما باید از چهار طرف تکیه گاه داشته باشه ؛ کسی در این باره تجربه ای داره ؟؟





[موضوع : هفت ماهگی دختر گلم]
تاريخ : چهارشنبه 9 بهمن 1392 | 18:32 | نویسنده : مامانی


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

رمز قبلی






[موضوع : هفت ماهگی دختر گلم]
تاريخ : يکشنبه 22 دی 1392 | 18:34 | نویسنده : مامانی


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

رمز قبلی






[موضوع : هفت ماهگی دختر گلم]
تاريخ : يکشنبه 15 دی 1392 | 18:08 | نویسنده : مامانی


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

رمز قبلی






[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 2 آذر 1392 | 22:56 | نویسنده : مامانی


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

رمز قبلی






[موضوع : پنج ماهگی آنیتا ی نازم]
تاريخ : سه شنبه 28 آبان 1392 | 21:12 | نویسنده : مامانی

سلام به همه ی دوستای گلم که با پیام هاشون واقعا منو شرمنده میکنن ؛ببخشید که اینقدر دیر میام . برفک دهان آنیتا جونم خوب نشده  منم مجبور شدم پستونک رو ازش بگیرم  واسه این خیلی اذیتم میکنه و هیچ فرصتی برام نمیمونه تا به کارهای متفرقه برسم .فعلا سه روز کامل پستونک ندادم و طفلکم اون قدر گریه میکنه تا خوابش ببره ؛وقتی خوابش کامل میشه اخلاقش خوبه و خدا رو شکر یکم با خودش بازی میکنه .اینم حال و احوال ما این روزها ...

از همتون ممنونم به یاد ما هستید قلب





[موضوع : پنج ماهگی آنیتا ی نازم]
تاريخ : چهارشنبه 15 آبان 1392 | 0:02 | نویسنده : مامانی

دختر گلم ببخش یکم با تاخیر اومدم ،چند روز پیش واکسن چهار ماهگی شما رو زدیم و خیالم از این بابت هم راحت شد .خدا رو شکر فقط یکم گریه کردی و یکمم تب کردی که بهت قطره دادم .خیلی اذیت نکردی گلم ،اینکه میگم اذیت نکردی بخاطر اینه که خودت اذیت میشی واگرنه من مادر عاشق همه چی تم و برای ناراحتیات و اذیت بودنات سنگ صبور .وقتی احساس خستگی میکنم و میخوام سرت غر بزنم یهو به خودم میام و میگم مگه عاشقش نیستی! و عاشقانه بغلت میگیرم و صبورانه آرومت میکنم .عاشقتم مامان جون ...

خوردنی من این روزا بدجوری دلبری میکنی ؛حتی بابا که صبح تا ظهر میره اداره کلی دلش برات تنگ میشه ،عزیزم قدر این روزهای باتو بودن رو میدونم و خاطراتش رو پررنگ تو ذهنم نگه میدارم،تو امید و دلگرمی بزرگی شدی واسه داشته و نداشته هامون ،واسه احساس تنهایی و غممون .این روزهای شیرین قشنگترین پاداش بود به انتظار من ...





[موضوع : پنج ماهگی آنیتا ی نازم]
تاريخ : سه شنبه 14 آبان 1392 | 22:21 | نویسنده : مامانی

سلام دوستای گلم .ببخشید نگرانتون کردم .واقعا نمی تونم بیام نت! دهان آنیتا جونم دوباره برفک زده ؛این بار از داخل گلو شروع شده و مثل اینکه درد میکنه آخه خیلی نق میزنه و اذیت میکنه ؛دیروز بردمش دکتر براش یه داروی ساختنی داد یکم بهتر شده ؛در ضمن دکترآقا گفت پستونک نده، بدجوری هم به پستونک عادت کرده اون قدر نق میزنه و گریه میکنه تا مجبور بشم بهش بدم ،همین که پستونک میرسه دهنش چنان آرامشی میگیره که چشاش خواب میره زبان طفلک نازم معتاد شدهنیشخند

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بعدا نوشت : واسه مساله ی سونو و عکس رادیولوژی بابای آنیتا دلش راضی نمیشه ما هم فعلا اقدامی نکردیم .منم موندم خوشحال باشم یا ناراحت ! حقیقتا منم نمیتونم آنیتا رو واسه عکس ببرم ...





[موضوع : چهارماهگی آنیتا جون]
تاريخ : يکشنبه 5 آبان 1392 | 20:59 | نویسنده : مامانی

عید غدیر 92/8/2

عید غدیر سال 91





[موضوع : چهارماهگی آنیتا جون]
تاريخ : شنبه 4 آبان 1392 | 13:51 | نویسنده : مامانی

سلام دوستای گلم .از همتون ممنونم که هیچ وقت تنهام نزاشتید و همیشه با نظرات خوبتون دل گرمی بزرگی بودید برام .برای من و آنیتا جونم دعا کنید .دکترش میگه آنیتا رو باید سونو و عکس رادیولوژی کنیم تا یه وقت برگشت ادرار نداشته باشه .وای خدای من ترس تمام وجودمو گرفته ؛سه ماهگی الینا اولین عکس رادیولوژی رو که گرفتیم بچم خیلی اذیت شد .فقط با نگاهش التماس کرد و اشک میریخت الهی بمیرم ؛دیگه طاقت نگاه معصوم آنیتا رو ندارم که بهم التماس کنه بغلش کنم، که بهم بفهمونه خیلی درد داره .عکس رادیولوژی از این قراره که با سوند ادرار مایعی رو وارد مثانه میکنن و منتظر میمونن ببینن برگشت از طریق حالب داره یا نه و بعد سوند رو میکشن و مایع با شدت خارج میشه .چون نوزاد مجاری ادرار خیلی باریکی داره خیلی خیلی اذیت میشه ؛وای از صبحه دارم دیوونه میشم از غصه .اصلا نمیتونم آنیتا رو ببرم ؛خیلی خیلی سختمه ...





[موضوع : نوزادی آنیتا]
تاريخ : شنبه 27 مهر 1392 | 21:27 | نویسنده : مامانی

این طفلکی رو بخاطر آنیتا گلی قربانی کردیم و عید قربان کلی مهمون داشتیم ...

سلام دوستای خوبم .ببخشید خیلی گرفتار بودم هم آنیتا جون خیلی وابسته شده و اذیتم میکنه (البته اذیت شیرین) هم مهمون داشتم اصلا وقت نت نداشتم .تازه هزارتا کار دارم واسه عید غدیر ؛باید عیدی درست کنم واسه مهمونام آخه من سیدم و خانواده شوهری دیدنم میان.عید غدیر هم پیشاپیش مبارک





[موضوع : چهارماهگی آنیتا جون]
تاريخ : پنجشنبه 11 مهر 1392 | 0:03 | نویسنده : مامانی


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

رمز قبلی






[موضوع : نوزادی آنیتا]
تاريخ : چهارشنبه 3 مهر 1392 | 21:59 | نویسنده : مامانی


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

رمز قبلی






[موضوع : نوزادی آنیتا]
تاريخ : سه شنبه 2 مهر 1392 | 21:55 | نویسنده : مامانی


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

دوستان عزیزم نگران نشید این یک پست خصوصیه






[موضوع : نوزادی آنیتا]
تاريخ : جمعه 29 شهريور 1392 | 0:47 | نویسنده : مامانی


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

رمز قبلی






[موضوع : نوزادی آنیتا]
تاريخ : دوشنبه 25 شهريور 1392 | 2:30 | نویسنده : مامانی

آنیتای نازم شما خوابیدی گلم اما مامان خوابش نمیبره؛یه شبی مثل امشب دو سال پیش من و مامانم این ساعتها تو بیمارستان از خوشحالی به دنیا اومدن خواهرت خوابمون نمیبرد و دوتامون محو تماشای کوچولوی نازی بودیم که اولین و شیرین ترین تجربه ی زندگیمون بود .بابایی هم تو خونه بود و همش باهم تلفنی حرف میزدیم ؛ اونم از خوشحالی بیدار بود ؛یادش بخیر .هیچ وقت فکر نمیکردم عمر خوشی این قدر کوتاه باشه .دو سال با تمام خوشی ها و ناخوشی هاش گذشت اما هر وقت یاد شب به دنیا اومدن الینای عزیزم میوفتم غرق خوشحالی میشم و با تمام احساس شادی اون شبم رو لمس میکنم اما چه حیف که دنیا موندنی نیست ؛شادیهاشم تموم میشن...

دخترم ؛عزیز مامان دوست دارم طوری زندگی کنی که غصه های دنیا شکستت نده ،دوست دارم محکم باشی و بدونی که اومدی تا زندگی کنی .منو بابا پشتتیم اما همیشه نیستیم،این رسم دنیاست پس دختر محکم و با اراده ای باش و بدون مامان و بابا با وجود تو زنده شدن؛با حضور تو رنگ زندگی گرفتن و با داشتن تو امیدی برای ادامه . عاشقتیم عزیزم 





[موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 24 شهريور 1392 | 1:49 | نویسنده : مامانی

مینویسم برای تو که هنوزم حضورت پررنگ و فراموش نشدنیست،برای تو که از جنس آسمانی ،به خود میبالم که فرشته ای از بهشت دارم؛ فرشته ای که من مادرش هستم ،گرچه از او دورم اما او هست و من هستم و لحظه به لحظه با او زندگی خواهم کرد .حتی مرگ هم ما را از هم جدا نمیکند که شاید به هم نزدیک تر شویم .روزهای دوریت سخت میگذرد دخترم ، مثل همیشه ...

فرشته آسمانی من تولدت مبارک

 

90/6/24تاریخ زمینی شدن الینای عزیزم





[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 23 شهريور 1392 | 23:09 | نویسنده : مامانی


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

رمز قبلی






[موضوع : نوزادی آنیتا]
تاريخ : يکشنبه 17 شهريور 1392 | 13:02 | نویسنده : مامانی

آنیتای ناز من دهنش برفک گرفتهگریه ؛براش ناراحتم خوب نمی تونه شیر بخوره .من خیلی مواظبش بودم و همیشه تو ذهنم بود نظافت رو خیلی رعایت کنم اما نمیدونم چرا ....؟

امروز میبرم دکترش ببینه ،اگه کسی تونست منو راهنمایی کنه ممنون میشم .





[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 16 شهريور 1392 | 12:00 | نویسنده : مامانی

 

 

دخترم روزت مبارک

 

 

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بعدا نوشت : 14 شهریور تولد ورود به 28 سالگی خودم هم مبارک .دو روز با تاخیر نوشتم آخه خونه نبودیم . امیدوارم همسر خوبی برای شوهرم و مامان خوبی برای دخترم باشم.

 





[موضوع : ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد